کد خبر : ۷۰۵۷۵۶
۱۶:۰۳

۱۴۰۵/۰۱/۰۲

سرود فتحی بلند در سکوت سال تحویل میناب | قصه‌ی بهاری که در کلاس شماره‌ی صفر آغاز شد

سرود فتحی بلند در سکوت سال تحویل میناب | قصه‌ی بهاری که در کلاس شماره‌ی صفر آغاز شد
در جغرافیای ما، نخل‌ها ایستاده می‌میرند؛ بی‌سر می‌شوند اما زانو نمی‌زنند. نخل که می‌سوزد، نمی‌رود؛ به تماشای تاریخ می‌نشیند تا شهادت بدهد بر آنچه بر این خاک گذشته است. امشب، نخلستان‌های پیر آنامیس، شاهد غریب‌ترین رستاخیز قرن هستند. نام این شهر را از باستان آنامیس نهادند، یعنی سرزمین آب‌های روان؛ اما امشب از چشمه خانه‌ی این شهر، چشمه‌هایی می‌جوشد که شوری خلیج در برابر تلخی آن‌ ها، هیچ است. اینجا، در حیاط زخمی مدرسه‌ی شجره طیبه، خاک دیگر بوی باروت و آهن سوخته نمی‌دهد؛ اینجا عطر معصومیت قربانی شده، راه نفس زمین را بسته است.

به گزارش آستان نیوز، ساعت به وقت زمین، در آستانه‌ی یا مقلب‌القلوب سال ۱۴۰۵ است، اما عقربه‌ها در این مدرسه، روی ثانیه‌ی انفجار قفل شده‌اند؛ همان لحظه‌ای که «خانم اجازه»‌ها بال درآوردند و به ملکوت رفتند. نگاه کن! این نیمکت‌های چوبی غبار گرفته، دیگر جای مشق و املا نیستند؛ اینها حالا تکه‌ای از ستون‌های عرش‌اند. کودکانی که روی این ویرانه‌ها نشسته‌اند، یک‌شبه ره صدساله رفته‌اند. در چشمان پر از بهت آنها، هزار سال تاریخ مظلومیت جنوب موج می‌زند. آنها نه مدادی برای نوشتن دارند و نه کتابی برای خواندن؛ آنها خود کتاب مقاومت‌اند که در سیاهی این شب، بر پیکر لرزان مدرسه تکیه زده‌اند و منتظر سپیده صبح نشسته‌اند.

اطراف این نیمکت‌ها، مادرانی با چادر‌های مشکی شبیه به صخره‌های صبور ساحل، گرد هفت‌سینی از جنس داغ حلقه زده‌اند. صدای شَروه از حنجره‌ی زخمی شب بلند می‌شود؛ همان نجوای سوزناکی که قرن‌هاست مرهم زخم‌های ناسور جنوب است. شروه‌خوانی امشب، آواز نیست؛ هق‌هق آهنگین نخل‌های بی‌سری است که ریشه‌شان را به قلب زمین گره زده‌اند. داغ شجره طیبه چنان بر شانه‌ی دریا سنگینی می‌کند که موج‌های سرکش خلیج هم به احترام این سوگ، سر بر ماسه‌ها گذاشته و ساکت شده‌اند.

در همین ثانیه‌های پر از استیصال، وقتی زمین شکنجه دیده‌ی میناب زیر پای خانواده‌ها لرزید، ناگهان نوری از سمت توس، ظلمت آوار را در هم شکست. خادمان خورشید آمدند؛ با همان وقار صحن گوهرشاد و شمیم نابی که انگار مستقیم از درز پنجره فولاد به مشام می‌رسید. آنها پرچم سبز انیس‌النفوس را میان این نیمکت‌های خاکی آوردند و ناگهان، ویرانه‌های مدرسه بوی بهشت گرفت. انگار تمام شهدای مدرسه، دست در دست ملائک، از مشهد الرضا (ع) به دیدار هم کلاسی‌هایشان در میناب آمده بودند.

مادری که تا لحظه‌ای پیش، سر بر نیمکت خالی جگر گوشه‌اش گذاشته بود و شروه‌ای بی‌صدا را ضجه می‌زد، حالا دست حنابسته‌اش را به سبزی پرچم گره زده است. خادم سپیدموی، با چشمانی بارانی، پرچم را طوری مقابل این صفوف شکسته گرفته که انگار دارد به جای تمام معلم‌های شهید، حضور و غیاب می‌کند. طنین صدایش در وزش باد شرجی می‌پیچد: «ستایش؟...» و تمام فرشتگان آسمان پاسخ می‌دهند: «حاضر!» ... «تمام دختران شجره طیبه؟...» و خلیج فریاد می‌زند: «حاضر!»

این پیوند، ریشه در خاکی دارد که سال‌هاست نام رضا (ع) را تکیه‌گاه خستگی‌هایش کرده است. مردم جنوب می‌دانند که اگر دستشان به ضریح نمی‌رسد، کرامت آقا راه را از میان نخلستان‌ها پیدا می‌کند. امشب امام غریب، غریب نوازی را در حیاط همین مدرسه تمام کرد؛ انگار حضرت با هر نسیمی که از روی پرچم بلند می‌شد، غبار غم را از صورت خاکی این کودکان پاک می‌کرد و نوید می‌داد که هیچ دیواری میان توس و میناب نیست.

این پارچه‌ی سبز، تنها یک نشان نبود، بلکه آغوش گرم پدری بود که از خراسان آمده بود تا به یتیمان شجره طیبه بگوید که خانه‌ی اصلی آنها در جوار پنجره‌فولاد بنا شده است.

حماسه در همین قاب‌های بی‌تکرار است؛ میان یک نیمکت شکسته، یک پرچم سبز رضوی و نگاه مصمم دختری که چفیه بر شانه انداخته و با نگاهش به تمام موشک‌ها پوزخند می‌زند.

آنامیس کهن، امشب دوباره سبز شد؛ نه با آب رودخانه‌هایش، که با اشکی که بر مخمل سبز خراسانی چکید. شروه‌های غم با صلوات خاصه امام رضا (ع) پیوند خورد و به حماسه‌ای بلند از فتح و پیروزی بدل شد. حالا میناب می‌داند که شکوفه‌های پرپر شده‌اش، در صحن ابدی حضرت رضا (ع)، زیباترین بهار را آغاز کرده‌اند.

ما را نگاه کنید! ما ایستاده‌ایم؛ نه لرزان و نه هراسان، بلکه استوارتر از صخره‌های ساحل، تا آن روز که از خون هر نخل سربریده، هزار نخل تازه تناور قد بکشد و سر بر شانه آسمان بگذارد. ما ایستاده‌ایم تا روایت این الفبای سرخ، در گوش تاریخ زمزمه شود و ثابت کنیم ریشه این خاک غیرت خیز، در دست‌های ضامن آهو گره خورده است. بگذار تمام باد‌های مسموم بوزند؛ وقتی عطر نجیب رضوی پاسبان این نخلستان است، هیچ تیشه‌ای به ریشه نخواهد رسید. به زودی و در این بهار زخمی، شکوفه‌های فتح ابدی بر تن تمام درختان این سرزمین سبز خواهد شد و نخل‌های ما، بر افق تمام خاک‌های عالم، سایه اقتدار خواهند انداخت.

مهلا دانشمند


گزارش خطا

ارسال نظرات
captcha
  • پربازدیدترین
  • آخرین اخبار
پخش زنده

تلویزیون اینترنتی آستان نیوز

پویش ها